Tuesday, August 19, 2014

متافیزیک بخشی تعیین کننده و جدا ناپذیر از ذهنيیت و روان انسان است-با علی آتش

گفتمان سیاسی اجتماعی

 زمان به وقت اروپای مرکزی :20:00

14:00: نيويورک 22:30: ، تهران 

 __________________________

Paltalk

View all  ---> all Languages---> Iran

Iran Goftemaan Siasi Ejtemaaee 

____________________

2014 شنبه 23 اوت


متافیزیک بخشی تعیین کننده و جدا ناپذیر از ذهنيیت و روان انسان است

 بحث و گفتگو
با
علی آتش
 روانشناس بالينی و فعال سوسياليست
"بخشی عمده از ذهنیت انسان، قابل اندازه گیری تعریف و پیش بینی نیست. در محاسبه ی دیالکتیک فرد و جمع تا کنون بورژوازی نقش آن را به نحوی مبالغه آمیز عمده کرده و چپ در عوض آن را نادیده گرفته است. شناخت دقیق از این بخش تعیین کننده از ذهنیت انسان، امری لازم برای استراتژی انقلابی است".


فايلهای صوتی(يوتيوب)



=============
(فايلهای قبلی صوتی (يوتيوب

12 جولای

 ______________________

 نفی "حقیقت"، نفی موجودیت طبقاتی زندگی انسانی است




علی آتش، روانشناس بالينی و فعال سوسياليست 

اگر "مسئولیت، دشمن آزادی است" آنگونه که "هستی گرایان" استدلال می کنند پس مبارزه برای آزادی باید فردی و نه طبقاتی انجام گیرد.  چون شرکت در مبارزه ی طبقاتی  سرشار از مسئولیت است، از سوی دیگر مبارزه برای آزادی در تاریخ همیشه طبقاتی بوده است، ضرورت آن به عنوان یک "واقعيت" و رویداد و نه یک "حقیقت" متبلور می شود. اینجاست که وجود "حقیقت" انکار می شود.  شناخت واقعی از هستی و فنومن ها، شناخت از حقیقت درونی آنهاست و نه فقط واقعیت رویدادی و ظاهریشان که جلوه های بسیار دارد .


فايلهای صوتی

_________________________

بحث های قبلی علی آتش

بررسی نا خودآگاه بودن اسارت روانی انسان ، توسط سرمايه


سرمایه با خرید نیروی کار انسان و تبدیل آن به یک کالای سودآور، نه تنها اختیار و اراده ی انسان بر "خلاق ترین و مهم ترین" بخش  جدانشدنی وجود وی را از او سلب می کند، بلکه ذهنیت و روان وی را نیز در این رابطه ی اسارت آمیز، در کنترل و اختیار خویش  قرار می دهد. از سوی دیگر، انسان با فروش نیروی کار خود وارد بازار خرید و فروش کالا گردیده و می باید کالای خویش را در رقابت با  سایر کالاها قابل فروش تر کند. در اینجاست که انسان، نه به عنوان یک موجود آزاد، بلکه به عنوان یک فروشنده ی کالا و با پیروی از منطق بازار، با دیگران در رابطه قرار می گیرد و در این روابط اجتماعی است که "شیوه ی رفتار و زیستار" وی انسجام می یابد. انسان از پیدایش شخصیت و روان خویش در چنین روند اسارت آمیزی، نا خودآگاه است.

____________________________________




Friday, August 8, 2014

کوتاه گویه ای در باره مباحث قبلی: با کيومرٍث


گفتمان سیاسی اجتماعی

____________________

شنبه  16 اوت

کوتاه گویه ای در باره مباحث قبلی:
در جهان بودن و با جهان بودن/ هستی و پدیده هایش،
 جهان و هر چه در آن است
اوبژکت-سوبژکت/اوبژکتيو-سوبژکتيو

با
کيومرث
نويسنده و فعال کارگری

فايلهای صوتی
1            2                        4 

     _________________--   



1            2             3            4            


____________________________________




حمید قربانی

گفتمان سیاسی اجتماعی

*************

حمید قربانی 27 مه 2016


شلاق، شعله آتش، طناب و... رگبار

 

چند انسان باید  به رگبار بسته شوند و تیر باران گردند؟

چند پیکر دیگر باید خونآلود گردند؟

چند انسان از زور نداری و فقر

و جور مأمورین رشوه خوار و بیرحم

باید خود را حلق آویز کنند؟

چند انسان جلوی چشمان حیرت زده ی ما عابران

باید خود را همچون لاوه  به آتش یکشند؟

چند انسان به جرم عشق ورزیدن،

به فرمان بوزینه گان ریش دراز

. با دستان ما، باید سنگسار گردند؟

تا برخیزیم،  و داد خواه  شویم

چرا این چنین کرخت شده ایم؟

چرا قدرت عکس العمل از ما گرفته شده است؟

تا کی باید چشم مان دوخته گردد به در و دست مان بسوی آسمان؟

آیا در آسمان بجز اینکه شب ها ستاره ای

در روز ها پرنده ای  چیزی دیگر موجود هست؟

نه، نه ، نه ، چیزی موجود نیست،

نیروئی غیر از خودمان نیست

ما باید باهمین دستان خود ، حق خود گیریم

این دستان بر سینه نهاده ی ما ،

این دستان بسوی آسمان  بلند شده ی ما

این دستان سازنده ی ما، باید در هم فشرده شوند

این دستان، اگر قندق تفنگ بفشرند

اگر ما، متحد شویم، با هم فریاد زنیم

اگر ما یکی یکی نباشیم که نایودی ماست

آنگاه اوضاع نابسامان را سامان می دهیم

آنگاه رقص کسی را بر طناب دار نمی بینیم

آنگاه  کسی را در شعله های آتش نمی بینیم

آنگاه دیگر نه، نه زنی شلاق نمی خورد

آنگاه زندانها  در شعله ها آتش خواهند سوخت!

دیگر رگباری نیست  تا به زمین افتیم

یا با رگباری جواب دهیم و دیگری به زمین افتد

آنگاه قصر ها از آن ما و کودکان ما، می گردند

آنگاه کودکانمان نمی نویسند بابا پول ندارد

مامان حوصله ندارد یا برعکس!

بدانیم که ما، فقط ما بی چیزان تولید کننده ی همه چیز

آری همه چیز! نه مفت خواران شکم سیر بالا نشین

ما خیل کارگران و خانه بدوشان

قادر یم و توان این کار را داریم

باور آوریم بخود

باور آوریم  باور آوریم  باور آوریم

که ما سازنده جهانیم،

ما اداره کنندگان  منصف جهانیم


ما به سامان رسندگان جهانیم!

این رویا نیست،

این اتوپیا نیست،


این بهشت وعده و وعید داده شده مرتجعان نیست

این  بدست ما،

و روی  همین زمین ساختنی است

بدست ما ساختنی است

رفقای کارگر، رفقای زحمتکش

رفقای زن و مرد ، پیر و جوان

شاغل و بیکار و آواره در خیابان

 این عین واقعیت است!

همانطور که نعم مادی می سازیم

قادریم جهان دگر گونه هم بسازیم

جهان پر از نعمت برای همه هم بسازیم

فقط باید متحد شد، باید سازمان یافت،

آری، باید پشت بهم داد،

 باید دسته جمعی غریو کشید،


باید همگانی مسلح شد،

باید انقلاب انقلاب انقلاب سرخ بپا کرد!

رهائی ما،  در همینجاست!


حمید قربانی 27 مه 2016

**********
سروده ای از حمید قربانی
به کارگران!!

کارگر، بر خیز
کارگر، بر خیز
کارگر، از کارگاه به کارخانه
از شهر به شهرستان
از کشور به منطقه
از منطقه به قاره
از قاره به سراسر جهان
متحد شو، سازمان یاب
چون یک مشت شو
آری، سازمان یاب
مسلح شو
بدان  که رهائی در اتحاد توست
رهائی در جنگ طبقاتی توست
به طبقات دیگر،
این زالوهائی که از مکیدن خون تو زنده اند
از خدایان و ادیان شان
از قهرمانان ملی شان ببُر
بی باور شو
به همه چیز که هست
 تا باور بخود و نیروی خویش آوری.
کارگر بدان که تو
باید مرزهای پوسیده
مرزهای خونین از خون تو
مرزهای دین و ملت و جنسیت
مرزهای ابا و اجدادی ات را
به همراه
مالکیت خصوصی برابزار تولید
مالکیت آنها بر جان خویش
خانواده و دولت
و نیز،
قانون های موجود را
در هم شکنی، ویرانی کنی!
که جدائی ما ،
مرز بین ما،
مرگ ماست!
که خدا و میهن
افیون ما و سنگر آنهاست
که رهائی ما،
 در اتحاد انقلابی ما،
در اتحاد آگاهانه ما،
در اتحاد طبقاتی انقلابی ماست.
در پیروزی جنگ فرداماست.
کارگر، بر خیز
کارگر، برخیز
کارگر، جنگ ناگزیر
جنگ داخلی ما
بر علیه استثمارگران ما
جنگی که سال هاست
سرمایه داران بر علیه ما آغازیدند
جنگ برزگ ما ،
ولی؛
ابن بار برای در هم شکستن قوای سرکوبگرشان
که آخرین جنگ جوامع انسانی است
با همه عظمتش
با همه خونین بودنش
و با همه رهائی بخشی اش
در پیش، آری، درپیش است!
در این جنگی که به ابعاد  تمام جهان است
یا ما پیروزی می شویم
و گردن آنها را می شکنیم
یا آنها ما را نابود می کنند
راه سومی در بین نیست.
بدانیم که یا باید پیروز شویم
یا در خون خود غرق گردیم.
ما ، فقط ما، اری، فقط ما
می توانیم  و قادریم
این نبرد آخرین،
 نبرد سرنوشت را،
به سرانجام خوشش برسانیم!
اما، پیش از همه
بایدکه،
 سازمان، سازمان وبازهم سازمان یابیم!
ستاد، ستاد لازم داریم.
ستاد ما، حزب ماست!
حمید قربانی

 25 آپریل 2016
*********
*************
بر عقابان بلند پرواز درود
سروده ای از حمید قربانی


***********

سروده ای از حمید قربانی


تقدیم به آنان که نیستند و به آنان که می رزمند، زیرا که انسان را شایستۀ زیستن در جامعه ای دگرسان و شایستۀ زیست انسان می دانستند و می دانند که در آن، فرصت و توان شاد زیستن را، همگان دارند!
حمید قربانی


گوزن و دیوار
آهی از سر درد و امید!

گوزنانِ جوانِ سرمست و بی باک
با شاخان ستبرشان
بر این دیوار پوسیده ی به ظاهر مستحکم زمان
بدون خستگی و بدون  تردید و واهمه
هر لحظه می کوبند،
ببینید که ذره ذره با شاخ و سُم های نیرومندشان
و نیز، خون سُرخ شان
در آن ترک ها انداخته اند
که خورشید سوزان فردا را
از پشت دیوار توان دید.
آری، آنها، فردای بدون دیوار را
بی شک،
به ما نوید می دهند
زیرا که آنان می دانند و به یقین رسیده اند
که سرانجام، دیوار فرو ریختنی است
که دیوار را توان مقاومت نیست
باید بر دیوار کوبید، وبا تمام نیرو کوبید
آن زمان خواهید دید
که ترک ها، سوراخ ها
آنقدر گشاد، آنقدر فراخ
که
از دیوار نشان نیست
 همه جا را روشنائی خورشید جاوید فرا گرفته
و همه ی کودکان را خندان توان دید،
زیرا که
آن لحظه، پایانی بر استثمار انسان از انسان
و آن نقطه، آغاز تاریخ انسان است.

20- 8- 2014 برابر با 29 مرداد 1393


=============



حمید قربانی
 6   دسامبر 2014 

ما، به چیزی که در پی اش هستیم، می رسیم!

ما گوناگون هستیم ولی همزمان یکسان هستیم
زیرا که ما همه انسان هستیم،
ما همه یک روز، در زمان  در دریا یکسان زندگی می کردیم
به من نخند انسانِ  کوچولو
این عین حقیقت است، در آن زمان ما ماهی های شادی بودیم
با وجود اینکه
ما دشمنان یکسانی داشتیم، آنها تمساح ها بودند
حالا
ما از گوشه های گوناگون می آئیم، اما
ما یکدیگر را می شناسیم
زیرا که  همه ما از یک سیستم رنج می کشیم،
یک سیستم که در خون و چرک ما متولد شده است
که نامش کاپیتالیسم است،
امروزه روز بر تمام جهان ما مسلط
که همه وجود را تهدید می کند.

ما در جنگ های یکسان به قتل  می رسیم
ما از یک شکنجه ی یکسان زخم ها و درد داریم،
ما از گرسنگی یکسان می میریم
جلادان ما لباس های گوناگونی دارند
اما آنها شلاق و شمشیر یکسان دارند ،
همچنین تفنگ  و اربابان یکسان
که هواپیماهای بمب افکن یکسان دارند

البته که این دفعه هم  ما دشمن یکسان داریم
اما این دفعه آنها کوسه ها نیستند
آنها حیوانی هستند همچنانکه ما هستیم،
اما ما باید به خاطر داشته باشیم و هیچگاه فراموش نکنیم
که ما آرزوهای یکسان و امید یکسان داشتیم

من  با آنهائی گریه می کنم که رنج می کشند
من رنج می کشم  با آنها ئی که خونشان جاریست
من عاشق آنهائی هستم که می میرند و  هیچگاه اجازه ی عاشق شدن را  پیدا نمی کنند
من با آنهائی می خندم که برای سال های طولانی اجازه خندیدن را نیافته اند
اما، من همراه آنهائی مبارزه می کنم که مجبور به مبارزه اند
زیرا
من آگاه و مطمئن هستم
(تو داری و یا هستی؟)
ما می آئیم که حقوقمان را به چنگ آوریم
ما یک دفعه به آزادی ای می رسیم، که جستجویش می کنیم
اما برای ابد
نه در آسمان،
آنجا را برای پرندگان آزادی ای بگذاریم
که پرواز کنند به
مکانی برای ستاره گان درخشان
که روشن می کنند، راه مهاجران راه گم کرده در دریاها.
اما این در واقعیت سخت است
بله،
بر روی این زمین
که ما بر آن زندگی می کنیم
که ما بر آن زندگی می کنیم

حمید قربانی
 12-6- 2014


================