Wednesday, January 27, 2016

مهدی ایزد یار

گفتمان سیاسی اجتماعی

مهدی ایزد یار

****************
***********
*******
****

********** 
*فریاد زنده*

برنامه ای به نام * فریاد زنده* هر از چند گاهی در اطاق گفتمان سیاسی اجتمایی در نظر گرفته شده  که به مدت تقریبی نیم ساعت توسط مهدی ایزدیار در انتهای گفتگوهای تعیین شده ی همیشگی اجرا خواهد شد .
در این برنامه سعی در خوانش قطعات نوشتاری صده ی اخیر تاریخ ایران به زبان های ترکی،   فارسی،   کردی  و .... و با همکاری از پیش تعیین شده ی دیگر دوستان  *از نظر تقسیم بندی زمانی*  که مایل به شرکت باشند اجرا خواهد شد ..

شاید لازم  به ذکر این نکته نباشد که اطاق گفتمان سیاسی اجتمایی همیشه آماده ی پذیرش طرح های دوستان در زمینه های مختلف اجتمایی سیاسی بوده و هست و از تمام عزیزانی که پیشنهادی برای اجرا در هر موردی دارند با شادمانی استقبال خواهد شد ... و همیشه خواهان آن هستیم که با طرح و پیشنهادهای شما بتوانیم در مطرح کردن مسایل فرهنگی و سیاسی بطور روشن تر و کامل ترهمراه  قطره های دیگر،  در جریان حرکت انسان به سمت عدالت اجتمایی باشیم ...

بدون تردید با همکاری جمعی بین همه ما این امر امکان پذیر خواهد بود .... بررسی و بیان تاریخ بطور جداگانه و در نهایت وضعیت کلی آن مورد نظر ماست ..... هر آنچه  به   کودکی     به زنی     به مردی   و نهایتا به انسان اشاره ای دارد و یا هر آنچه سوال در ذهن ما ایجاد میکند و بطور کل آنچه که  باعث به حرکت آمدن ما و در جریان قرار دادن ماست، نه فقط برای ناظر بودن، بلکه برای 
شرکت کردن در تغییر سیستم حاکم بر جهان است،  مورد نظر ماست

با دید گاه هایی  همیشه گسترش یافته تر و همکاری همگی ما با هم حرکت، نتیجه خواهد داشت .

                                                                                                گفتمان سیاسی اجتمایی 




شنبه  22 مهر 1396: 14اکتبر 2017

 2 #فریاد زنده

 برنامه ای با 
با 

شنبه  15 مهر 1396: 7 اکتبر 2017

                                   فریاد زنده                                 


 برنامه ای جدید 
با 

********

گزارشی مختصر در مورد وضعیت انتخابات در اسپانیا  و مسئله ی 
 رفراندم در مورد استقلال کاتولونیا

با مهدی ایزدیار

فایل های یوتیوب/صوتی





*****
آفتاب میتابد



سروده ای از مهدی ایزد یار:خور شید می تابد 
(The Sun Is Shining)

آنگاه که بودن را نمیدانستم    با وعده های  آسمانی   دیواری در تفکرم  و صلیبی بر یک دست و شمشیری بر دست دیگرم نهادم .... و زمانی که  خون همزادم
 بر چهره ام پاشید .... ترسیدم .     چشمهایم را بستم   و از از پشت پلک هایم   خورشید را دیدم ....... بدنم در تاریکی سیاهی غوطه ور بود 
من شب را دوست دارم    شب تاریک را . شب از حرکت است و روز نیز از حرکت زمین .. ولی   شب سیاه و تاریک را دوست ندارم .... شب سیاه شبی است طبیعی  ولی شب سیاه  شبی است بد      شبی است  خفقان آور   شبی است که از سیاهی  قلب های بد جریان می یابد    شبی است که آزادی را می خورد   نوشته کتاب ها را از چشمان تو پنهان و دوست داشتن  را  بیمار می کند 
     

خور شید می تابد 


خورشید می تابد 
ولی آسمان  سیاه و تاریک است 

حس نمی کنی 
کسی در کنار تو  ایستاده 
که قطرات نور را 
   با سیاهی قلبش  می دزدد .

           نوشته : مهدی ایزدیار 
                  1990/4/27

طرح، نوشته، سروده وخوانش : 
مهدی ایزد یار 
بیست وهفتم مه 1990

********

زندانی

برای دیدن کلیپ یوتیوب اینجا کلیک کنید


  زندانی - کاری از مهدی ایزد یار




 زندانی - کاری تازه از مهدی ایزد یار

طرح، نوشته، سروده و خوانش

 از مهدی ایزد یار ......

 بیست و پنج مارس  2017



تور ها   ساختند و قصه ها پرداختند     زنجیر ها  تافته کردند  و  دیوارها کشیدند     شمشیر ها  گداختند   و به هم پیوند زدند  تا پر قدرت ترین  و زیبا ترین طبیعت  که نشان دوست داشتن  و زندگی است را به حبس بکشند   تا صدای آنهایی را  که با بیانشان می توانند  قدرت تیز جنایت  ظلم و دروغ را ذوب کنند به بند به کشند    آنان  غافل از آنند که زندگی، شور و دوست داشتن را نمی توان به بند کشید  فریاد آزادی خواهی  و آزادی خواهان را  خیال خامی است خاموش کردن ......... تا خورشید نیرو بخش  تا باران  زندگی زا   تا زمین  زاینده    در من و تو  و تو ای آزادی  ظاهرا  به بند کشیده   وجود دارد   می توان ...فریاد زد 



          زندانی ..

          

          لبریز از توام

              ای توان پر شور خورشید

          

           از تو می نوشم 
               ای لطافت خوب باران 
           
           انکارم   نمی توان کرد
                       
مهدی ایزد یار ...... بیست و پنج مارس  2017 
   


*************
دوست داشتن را میهمان

سروده ای از مهدی ایزدیار

*****


******
دوست داشتن را میهمان
سروده ای از مهدی ایزدیار
با درود
و به یاد سینه های فراخ و رنگین مبارزین راه آزادی ..
و با یاد سینه های فراخ و رنگین مبارزین راه آزادی..
و با یاد پستان های پر شیر زنان و مردانی که گلوله های سرمایه را بر سینه های خود پذیرفتند
و خورشید را برای همیشه در آسمان پر ستاره  ی ایران     جاودان   کردند
که  با گلوله های دشمن و سینه خود
افسانه  فریاد انسان را جاودان کردند
که با خون خود جوهر فریاد را در قلم ها  جاری کردند
که فریاد را با رنگ سرخ خود بر سینه ی خود نوشتند 
سینه  فراخ انسان را در مقابل گلوله های داغ مرگ
در تماهی رگ های قلبم
و در تمامی استخوان های سینه ام
                          حس  می کنم
درد گلوله ها را
که با دوست داشتن    هماغوش می شوند
                                    حس می کنم
 
آن پیرهن  سپید را
که گلوله را  میهمان  می شود
و آن اطاق بدون دیوار را
که برف های  صحرای ذهن  را
                    هموار تر  می شود
                    در تمام  بدنم
در تمامی بدنم
می فهمم
و رنج را    با عطر اقاقی  و گل میمون      میهمان می شوم
 
دوست داشتن را
        با هزاران گلوله
       با هزاران  زخم شمشیر
در قلب  بیمار خود 
میهمان می شوم
دوست داشتن را  دوست می شوم
                       فریاد می شوم
                           سبز می شوم
                            آب می شوم
                          رود می شوم
                          کوه می شوم
                                       ......دوست می شوم 
ولی مرگ را    همراه در راه  هر گز از شما  نمی خواهم
مرگ را  برای قلب مضطرب خویش
هم راه  با درد
در راه
با فریاد
با سبز
همراه  با تو ای بوسه های شاد
             همراه  می شوم
مرگ را خورشید  می شوم
درختان  کهن سال می شوم
 
و امروز من خورشید را
دو باره  با سبز
همراه می شوم
و زاییدن را
دو باره
و یا شاید    چندین باره   تکرار می شوم
               خورشید را  تکرار می شوم
سرفه های مرگ را
با شما ای گلوله های دوست
              آشنا می شوم
                  آشنا می شوم    
         و سپس      صدای بوق ماشین را
         همراه  با تو ای صدای رود
         در  راه
           که شاید  در کویر است
           همراه با دوست داشتن
                     دوست می شوم
 
امشب خواب را
با صدای گلوله ها
   در خواب
  با  خواب
با تو ای ندیده
فریاد می شوم
سبز می شوم

                             مهدی ایزدیار

                             زمستان  دو هزار و شش 


********

در پشت پنجره 

سروده ای از مهدی ایزدیار

*****
در پشت پنجره  صدای رعد   می آید
در پشت پنجره صدا می آید
نه
از پشت پنجره   فریاد رعد می آید
در پشت پنجره  فریاد  رعد می آید
در پشت پنجره
کسی زاییده می شود
در پشت پنجره   صدای فریاد می آید
 
از این اطاق بیرون باید رفت
زمان زایش فرا رسیده است
 
آری صدای  فریاد نوزادی
به رنگ سرخ
به رنگ لبخند
به رنگ آزادی
آزادی
آزادی
آری آزادی
آری صدای انقلاب می آید
 
در پشت پنجره  زندان است
از پشت پنجره  صدای رعد  می آید
از پشت پنجره
در پشت پنجره
 
صدای رعد می آید
صدای شکستن زنجیر
 
در پشت پنجره
گلوله با سینه همراه است
 
از پشت پنجره
صدای رعد می آید

                                                       مهدی ایزدیار
                                                     آگوست  دو هزار و پنج 


 *******


زیر شب

سروده ای از سعید سلطان پور

****
با صدایی  پر از خار و زخم
با صدایی پر از جراحت های تجربه
                                نعره  می کشم
آیا دریای خار و خون را می بینی؟
 
با حنجره ای خونین
               نعره کشیدم
آیا صدای زخم را شنیدی ؟
 
مشت هایم را بر شب کوفتم
شب
سر سخت
     ایستاد
 
زیر شب
       چون ستوری زخمی
سم بر زمین کوفتم
               و گریستم
 
ستاره
   ویران بود
هیچکس ضجه های خونین را نشنید
با حنجره ای خونین
         نعره کشیدم
هیچکس باران خون را ندید
 
زیر شب
و زیر ابر
ای عظیم ترین فریاد
بگذار تو را چنان بر کشم
که به قلب ستارگان
            پرتاب شوم
 
با صدایی  پر از خار و زخم
در انقلاب خونین
به دیدارم بیا
                                 سعید سلطانپور 


*****


Preso por la puesta del sol
Igual que un ave cansado de su canto
En un ocaso del sol
Lleno el canto suave y sencillo de la luz
Alzo el vuelo acompañado la luz del ocaso
He de llegar la masa blanca de mi ser
Al blanco amanecer de la esperanza
Podre hacer camino entre la oscuridad de la noche
O habrá otro camino del ocaso al amanecer
Mehdi izadyar .1990 .

****************
***********
*******
****
***


خورشید  می تابد
ولی آسمان  سیاه  و تاریک  است .

حس نمی کنی
کسی در کنار تو ایستاده

که قطرات  نور را
با  سیاهی  قلبش می دزدد.



مهدی ایزد یار 1990.

**********************
******************
**********
******
***
2016 شنبه 30 ژانویه

  جنگهای صلیبی و رابطه ی آن با جنگهای در پیش قرن بیست و یکم 

 

گفتگویی با مهدی ایزدیار

صحبت در مورد جنگ های صلیبی .... اشاره مختصری  به جنگ های سه مذهب بزرگ یهودیان، مسیحی یان  و مسلمانان است .. و این که آیا جنگ های بین این سه فرقه از قرن  یازده ام تا به امروز ریشه ی مذهبی داشته  و یا اقتصادی و یا هردو؟ واگر هر دو، آیا می توان جنگ های در پیش قرن بیست و یکم را با جنگ های صلیبی گذشته مقایسه کرد؟
و سوالی دیگر.... وظیفه نیرو های سازمان های سیاسی بخصوص نیروهای احزاب چپ در تمام جهان  چیست؟  


فایل های صوتی

بخش یکم     بخش دوم    بخش سوم    بخش چهارم 

*******************
**************
*********
*****
***

گفتمان سیاسی اجتماعی

################################

No comments:

Post a Comment